فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

304

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

مسلمان نماز جمعه خواند . الجُمْع - ج أَجْمَاع : يك قبضه از چيزى ؛ « جُمْعُ الكفِّ » : كفِ دست كه بگونهء مُشت درآيد ؛ « ضَرَبتهُ بِجُمع كفيِّ » : او را با مشتِ خود زدم . الجَمْع - ج جُمُوع : مص ، گروهى از مردم ؛ « جَمْعُ الشَّمْلِ » : اتّحاد ، اتّفاق ؛ « يومُ الجَمع » : روز قيامت . الجُمْعَة - اجتماع ، گِرد هم آيى ، - ج جُمَع و جُمْعَات : روز جُمعه ، هفته . الجُمُعَة - ج جُمَع و جُمُعَات : روز جمعه . الجَمْعِيَّة - ج جَمْعِيَّات : جمعيت ، هيئت ؛ « جمعيةٌ تَشريعيَّة » : هيئت پارلمانى ؛ « جَمْعيَّة الأَمَمْ » : سازمان ملل متّفق ؛ « الجَمعيَّةُ التعَاوُنيَّة » : انجمن يا اتحاديهء تعاونى . جَمَلَ - - جَمْلًا الشيءَ : آن چيز را جمع آورى كرد ، - الشَّحْمَ : پيه را آب كرد . جَمُلَ - - جَمَالًا : زيبا روى و خوش اخلاق شد . جَمَّلَ - تَجْمِيلًا هُ : او را زيبا كرد ، - الجَيشَ : لشكر را مدتى دراز حبس كرد ، - الشحْمَ : پيه را گداخت . الجَمَلَ - ج جِمَال و أَجْمَال و جُمْل و جِمَالة بتثليث الجيم و جج جمَالات بتثليث الجيم و جَمَائِل ( ح ) : شتر كه بر دو گونه است با يك كوهان و يا دو كوهان ؛ « جَمَلُ البَحر » ( ح ) : ماهى درشت اندامى است كه از نظر ضخامت آن را به شتر تشبيه كنند ؛ « جَمَلُ الماء » ( ح ) : مُرغ پليكان ؛ « جَمَلُ اليَهود » ( ح ) : حَرباء . الجُمَّل - « حِسَابُ الجُمَّلِ » : حساب حروف هَجاء است در مجموعهء ( أَبجد ) كه بر آن نيز حساب أَبجدى گفته مىشود و مادهء تاريخ شعرى را بر روى آن مىسازند . الجَمْلَاء - مترادف ( الجَميلَة ) است . اين واژه مطابق ( فَعْلاء بلا أَفعَل ) است . الجُمْلَة - ج جُمَل : گروه هر چيزى ، جمله ، هر كلامى كه داراى مُسند و مُسند اليه باشد و بر دو قسم است جملهء اسمية مانند : ( الخيرُ عَميمٌ ) و جملهء فعلية مانند : ( عَمَّ الخيرُ ) ؛ « تاجرُ الجُمْلة » : بازرگان عمده فروش ؛ « سِعُر الجُملة » : بهاى فروش كالاهاى عمده ؛ « علَى الجُملة » : به اختصار ؛ « جُملةُ القولِ » : خلاصهء سخن ؛ « كانَ مِنْ جُملة أَصحابه » : از جملهء ياران و پيروان او شد . جَمَّمَ - تَجْمِيماً [ جمّ ] المكيالَ : پيمانه را لبريز كرد ، - النَّبتُ : گياه بسيار شد و روى زمين را پوشانيد . الجَمَم - [ جمّ ] : مقدار بسيار از هر چيزى ، آنچه پس از پُر كردن پيمانه اضافه بر سر آن باشد ، سينه ؛ - « هُوَ رَحْبُ الجَمَم » : او فراخ سينه است . الجِمْنَاز - زمين ورزش ويژهء جوانان . اين واژه يونانى است . الجِمْنَاسْتِيك - اسم است براى آنچه كه ويژهء تمرينات ورزشى و نيرومندى جسمها باشد . اين واژه يونانى است . جَمْهَرَ - جَمْهَرَةً الشيءَ : آن چيز را جمع آورى كرد ، بيشتر آن چيز را گرفت ، - القومُ : آن قوم گرد هم آمدند ، - عليهِ الخَبَر : كمى از خبر را به او گفت ولى انگيزه و مقصود آن خبر را از او پنهان داشت . الجُمْهُور - ج جَمَاهِير : همهء افراد قوم ، بيشترين هر چيزى ، بيشتر افراد قوم يا بزرگان آنها ، شِن و ريگ بسيار انباشته بر روى هم . الجُمْهُورِيّ - منسوب به ( الجُمْهُور ) است ، شرابى مست كننده يا عصاره‌اى پخته شده . الجُمْهُورِيَّة - جمهورى ، ملَّت يا دولت كه رهبر خود را براى زمان محدودى بعنوان رئيس جمهور تعيين كنند . الجُمُود - مص ، بى حركت بودن ، بى حسّى ، بى حالى . الجَمُود - « هو جَمُود العينِ » : آنكه اشك چشمش بند آمده باشد ؛ « عينٌ جَمُودٌ » : چشم كه اشك آن بند آمده باشد . الجَمُوم - [ جمّ ] من الآبار : چاهى كه آب آن بسيار باشد . الجَمِيد - « هو جَمِيدُ العينِ » : آنكه چشمانش بى اشك باشد . الجَمِيرَة - گيسوى بافته . الجُمَّيْز - ( ن ) : درختى است مانند انجير . اين درخت عمر بسيار مىكند و داراى چوبهاى خوب و برگهاى درشت است . ميوهء اين درخت از شاخه‌هاى درشت آن بيرون مىآيد . الجُمَّيزَى - ( ن ) : مترادف ( الجُمَّيْز ) است . الجُمَّيْزة - ( ن ) : واحد ( الجُمَّيز ) است . الجَمِيع - همهء مَردم ، اين واژه ضد پراكندگى است ؛ « جاؤوا جَميعُهُم » : همهء آنها آمدند ، ارتش . الجَمِيل - احسان و نيكوكارى ؛ « عِرفانُ الجَميل » : نيكوكارى ؛ « إنكارُ الجَميل » : فراموش كردن خوبيها ؛ « الاعترافُ بِالجَميل » : به ياد داشتن خوبيها ، پيه گداخته ؛ « حَفظ لَهن جميلًا » : نكوئى و احسان او را فراموش نكرده است . الجَمِيم - [ جمّ ] : گياهان بسيار ، گياهان كه رُشد و نمو كرده باشند . جَنَّ - - جَنّاً و جُنُوناً و جَنَاناً الليلُ : شب تاريك شد ، - جَنّاً و جُنُوناً الليلُ الشيءَ و عليه : شب آن چيز را در پناه خود گرفت و پنهان كرد ، - جُنُونُهُ : ديوانگى او برانگيخته شد ، خشمگين شد ، - جَنّاً الجنينُ في الرّحِم : جنين در رحِم پنهان شد . جُنَّ - جَنّاً و جُنُوناً : خِرَد او از بين رفت و فاسد شد ، - عَنهُ : از او پنهان شد ، - تِ الأَرْضُ : زمين شكوفه برآورد ، - الذباب : صداى مگس بسيار شد . الجِنّ - جنّيان ، مخلوقاتى است كه گويند از نظر هميشه مخفى و پنهانند ، - مِنَ النَّبت : شكوفه و غنچهء درخت ، - مِنَ الشَّبَاب : آغاز جوانى ؛ « جِنُّ اللَّيل » : تاريكى شب ؛ « جِنُّ النَّاس » : بيشتر مَردم ؛ « لا جِنَّ بهذا الأَمر » : چيزى دربارهء آن امر پنهان نيست . جنَى - - جِنَايَةً : گناه كرد ، - جَنْياً و جِنًى الثَّمَرَة : ميوه را از درخت چيد ؛ « جَنَى الثمرة لَهُ و جَنَاهُ ايَّاهَا » : ميوه را از درخت چيد و